خرید بک لینک

زهره و‌بهرام

توو شب تولد ماه، زیر گنبد کبود زهره پر نور و غرور، یه گوشه‌ای نشسته بود ولی برعکس ستاره‌ها که چشمک می‌زدن زهره جان همینجوری زل زده بود توو چشم من انگاری از اون دورا داشتم‌ صداشو میشنیدم شایدم بگین توهّم بوده یا خواب می‌دیدم داشت از زمین و آسمون شکایت می‌کرد از غم بی‌قمری داشت حکایت می‌کرد که: همین ماه یکی یه‌دونه‌ی لوسو ببین قمرای قد و نیم‌قد اورانوسو ببین چرا توو هفت آسمون من یه قمر هم ندارم؟ آخه من چیزی از این سیاره‌ها کم ندارم از همین زمین آبکی! از اون

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 4:55

صفحه بندی