خرید بک لینک
شاید هیچ چیزی توو دنیا برای من باورنکردنی‌تر از مرگ نیست. این که یک ثانیه قبل باشی و یک ثانیه بعد نباشی. یعنی این همه امید و آرزو و برنامه و فکر و ایده و باور و اعتقاد و سلیقه و استعداد و روش و منش همگی یکباره هیچ میشن! تجربه مرگ دوستان و آشنایان و اقوام هیچ‌وقت برام باورپذیرتر نشده در گذر زمان. خب چند مورد اول طبیعیه که برام خیلی شوکه کننده بود. ولی هنوز هم همونقدر شوکه کننده‌اس فقط یاد گرفتم خودمو بهتر کنترل کنم و کمتر کولی‌بازی دربیارم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 4:55

می‌ترسم از تاریخ، از تکرار می‌ترسم از پهلوی، مشروطه، از قاجار می‌‌ترسم دستان استکبار اگر همواره در کارند همواره از دستان استکبار می‌ترسم چندی‌ست گزارش‌ها به‌روز خوشی نشنیده‌ام دیگر از دیدن و‌ از خواندن اطلاعات نوین می‌ترسم هر کس نشسته گوشه‌ای مشغول حلاجی‌ست از رقص تن‌ها بر طناب دار می‌‌ترسم از ناکس بالانشین می‌ترسم، از این روست کز رویش «خاری سر دیوار» می‌ترسم پرواز هم‌ دیگر به معنای رهایی نیست از گم‌ شدن در صفحه‌ی رادار می‌ترسم عمریست که چشم‌انتظار صبح امّیدم کی می‌رسدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 4:55

توو شب تولد ماه، زیر گنبد کبود زهره پر نور و غرور، یه گوشه‌ای نشسته بود ولی برعکس ستاره‌ها که چشمک می‌زدن زهره جان همینجوری زل زده بود توو چشم من انگاری از اون دورا داشتم‌ صداشو میشنیدم شایدم بگین توهّم بوده یا خواب می‌دیدم داشت از زمین و آسمون شکایت می‌کرد از غم بی‌قمری داشت حکایت می‌کرد که: همین ماه یکی یه‌دونه‌ی لوسو ببین قمرای قد و نیم‌قد اورانوسو ببین چرا توو هفت آسمون من یه قمر هم ندارم؟ آخه من چیزی از این سیاره‌ها کم ندارم از همین زمین آبکی! از اونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 4:55

دیگر نه صبحگاه سرود پرندگان تکرار می‌شود وَ‌ نه دیگر غروب‌ها در جنگلی که هیچ سرودی مجاز نیست الّا صدای نوک‌زدن دارکوب‌ها گویا پرندگان خوش‌آواز رفته‌اند یا رفته نسلشان همگی رو به انقراض انگار گربه‌سان بزرگی نمانده که کفتار ادعای بزرگی نموده باز جای شکوفه‌های پر از عطر و‌ رنگ را گلهای چند عرعر بدبو گرفته‌است بوی بهار گم شده در خاطراتمان جنگل به بوی گند و‌ لجن خو گرفته‌است این فصل نیز می‌گذرد، دائمی که نیست کم‌کم صدای خش‌خش پاییز می‌رسد ما خوانده‌ایم آخر اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 4:55

می‌خندی اما در قبالش کار ما زاریست آری تو حتی خنده‌‌‌هایت مردم‌آزاریست لبخند بر لب داری اما پشت آن لبخند انگار مشتی فحشهای چار‌واداریست با بذله‌‌گویی کام ما شیرین نمی‌گردد بی‌مزه! جوک‌هایت هم آخر لوس و تکراریست آری نمک می‌ریزی اما روی زخم ما دیگر تحمل کردنت هم کار دشواریست در زمان حاضر را تو‌ جشن می‌گیری و ما ماتم جشنت برای ما مصادف با عزاداریست باور کنی یا نه، بروی آب می‌خندی وقتی که می‌خندی و اشک از چشم ما جاریستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 4:55

بعضی وقتها میخوای جدیجدی، شوخی'>شوخی کنی ولی نمیشه ولی بعضی وقتها، شوخیشوخی، جدی میشه...

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1403 ساعت: 13:40

بله بدبختی ما از اونجا شروع شد که توو مدرسه و دانشگاه، معلمها و استادهایی داشتیم که درسی که میدادند رو بلد نبودند. اون موقع میخندیدیم بهشون و اسباب سرگرمیمون بودند. ولی اثرات منفیش این بود که هم اون درس رو درست یاد نگرفتیم، و هم یاد گرفتیم که بدون اینکه چیزی رو بلد باشیم، فقط با شمرده حرف زدن و ژست موجه گرفتن، کت شلوار پوشیدن و عینک زدن، صرفن به قصد کسب درآمد، میتونیم تدریس کنیم. میتونیم در حالی که ازدواج که هیچ، یه رابطه نسبتن بلندمدت موفق توو زندگیمون نداشتیم، مشاوره رابطه و ازدواج بدیم. در اوج افسردگی، جملات انگیزشی و انرژیزا بپراکنیم. در اوج بدبختی، راهکارهای موفقیت ارائه بدیم! چرا؟ چون این شغل رو انتخاب کردیم. چون از بچگی دلمون میخواست مدرس و مشاور بشیم. یا چون باید کار کنیم و امرار معاش کنیم! خب باشه عزیز. برو مطالعه کن، تجربه کن. اگه به نتایج خوبی رسیدی، بعد بیا زکات علم و تجربهات رو بده. درسته، آدم از شکستهاش درس میگیره. ولی شما یه پیروزی بدست بیار بفهمیم این درسهایی که از شکستهات گرفتی کار میکنه یا نه! یه ضربالمثل مزخرف هم داریم که کوزهگر از کوزه شکسته آب میخوره! نهخیر، کوزهگر اتفاقن باید از کوزهی نشکن فولآپشن آب بخوره! تمدن بشر وقتی به خطر افتاد که صنعت آبرسانی بدست کوزهشکستهها افتاد. نکن برادر من! نکن خواهر من! این کار جرمه، جنایته، غیر اخلاقیه، غیر انسانیه. تا الان گیر نیوفتادی شانس آوردی! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1403 ساعت: 13:40

اگه به شدن فکر کنی، یه درصدی احتمال نشدنش هست. ولی اگه به نشدن فکر کنی، صد در صد نمیشه.

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1403 ساعت: 13:40

این چشم تو رحمی به منِِ زار نداردانگار بجز کشتن من، کار ندارددر مردمکِ چشم تو دنیای غریبیاستوآن جلوه که این گنبدِ دوار نداردصد بار به شمشیر و به دشنه شده تشبیهکس خاطر خوش از مژهی یار ندارد؟وآن خط فریبا که به پشتش تو کشیدیوالله که پشتِ بدنِ مار نداردسنگینی آوار نگاهت به فنایمدادهاست، تنم طاقت آوار نداردکوتاه شد آمال من آنقدر که سقفیبالاتر از ابروی تو انگار نداردتکرار شود مطلع در خاتمه بد نیستاما به نظر، ارزش تکرار ندارد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 14:36

https://drive.google.com/file/d/150BVT-3DsLg2m2MP4p2JBbP5eDiSdYES/view?usp=sharing

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: شنبه 5 اسفند 1402 ساعت: 4:25

باری، هوس کردم کمی امشب غزلخوانی کنمدر چنته دارم هرچه را بر ملت ارزانی کنمفصل بهار است و دلم را باد با خود میبردای گل بیا تا من به دورت گردهافشانی کنمدروازهها بستهاست و تن خستهاست و بازی بیرمقکو آن غزال تیزپا تا من خیابانی کنماهل نمازم من ولیکن قبله را گم کردهامکو کعبه آمال من تا من مسلمانی کنمگویند دارد هر سخن جایی و هر نکته مکانبگشا در مهدیّه را تا من سخنرانی کنمبر چشمهٰ عشقم صفورا شو بیا، پاشو بیالازم شود بهر پدر یک عمر چوپانی کنمچون شاهماهی نغمهخوان از بحر غم بیرون بیاتا من به پیش پای تو محمود قربانی کنماین جمعه باز آ لااقل از کوچهٰ ما کن گذرتا کوچه را چون نیمه شعبان چراغانی کنمکمکم دگر این شعر را باید به پایان آورمآنرا نباید بیش از این بیهوده طولانی کنمهم وزن کم آوردهام هم قافیه، آخر چراباید خدای نظم را از خود عصبانی کنم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: شنبه 25 آذر 1402 ساعت: 14:02

من خوشخیال را باش که پی نبرده بودمکه از ابتدا در عشق تو شکستخورده بودمحسرت بهدل که ایکاش دمی کویر لب رابه کرانه سراب لب تو فشردهبودمنه نمیشود فراموش کنم تورا که روزیمحرم به رازهای دل خود شمرده بودماز داغ عشق تو سوختم آنچنان که باورنکند کسی که پیش از تو یخی فسرده بودم همه روزهای عمرم بهخدا قسم تلف شدبجز آن زمان که چندی بهتو دلسپردهبودمچه بجاست آنکه جانم کنمت خطاب، جانمکه اگر که تو نبودی چه بسا که مرده بودم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 17:06

این چلچراغ بر سر گورِ که روشن استاین شهر نیست، مظهر ویرانی من استیا سفرهٰ ضیافت دزدانِ با چراغکآنچه نبردهاند پشیمانیِ من استتا چند نسل از پی نسل ای سیاهدلآن رنگ و بوی و روی فریبا تباه کرد؟شکر خدا که دورِ دورویی بهسر رسیدبنگر که روزگار تو را روسیاه کرداقبالشان گره به تو خوردهاست و از قضاچون شاهراههای تو بستهاست بختشانخکشیده نارسیدهبهبر چونکه سالهاستاز ریشهٰ امید بریده درختشانآنقدر غرق درد و عذابند مردمتکه دوزخی بهروی زمین میشمارمتحتی اگر عذاب الهی دروغ هستمن باز هم تو را به خدا میسپارمت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: جمعه 3 آذر 1402 ساعت: 15:11

https://drive.google.com/file/d/1p2MTWzAPpQzZvzE5F59Q7naXNn7O-OKG/view?usp=sharing

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 5:13

یادش به خیر اون وقتها که هنوز موبایل و دوزبین دیجیتال اختراع نشده بود، اینترنت و شبکه های اجتماعی نبود... دروغهارو راحت تر باور می کردیم

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 5:13

صفحه بندی