خرید بک لینک

خانه ام ویران شد
خانهٰ کوچک من
که نهایت در یک کوله و یک چمدان جا شده بود
سوخت در آتش جهل، آتش کینه، قساوت، بیداد
خانه تان ویران باد
چمدانم همهٰ زندگی ام بود که سوخت
مدرک رسمی آوارگی ام بود که سوخت
نوجوانی من و بچگی ام بود که سوخت
راست می گفت پدر، سرنوشت همه مان روی هواست
در هوا تمام شد
عاقبت زندگی ام
رفت به باد
خانه تان ویران باد
دوستان در غربت منتظرند
گفته بودند براشان ببرم
دمی از باد شمال، قدری از آب جنوب، مشتی از خاک وطن
نتوانستم و بدقول شدم
کوله را باد که برد، چمدان آب شده، من شدم خاکستر
بستهٰ خاطره ها دستم بود
خاطراتی شیرین! همه اش ریخت زمین!
آخرین خاطره ام تلختر از ایران شد
خانه ام ویران شد
خانه تان ویران باد

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 21:55

صفحه بندی