مهاجرت باعث شد من به مهارتها و هنرهای خاصی تسلط پیدا کنم. امسال رکورد طولانی ترین مدت کار کردن در یک شرکت را شکستم و پنج سال آزرگار است که کاری را انجام می دهم که دوست ندارم! طولانی تر از همه کارهایی که از دل و جان دوستشان داشتم. زندگی کردن با کسانی را تجربه کردم که دوستشان نداشتم! با کسانی وقت گذراندم و تفریح کردم که دوستشان نداشتم! و همه اینها نه از سر اجبار بلکه از سر 1 بود! البته اختیار 1!
و هنری که به داشتنش افتخار می کنم این است که از دل این شرایط نامطلوب بتوانی لحظات خوش و خاطرات خوش استخراج کنی! در دل کاری که دوستش نداری چیزهایی پیدا کنی که دوستشان داری و دل مشغولیت شوند که بتوانی کار ناگوارت را تحمل کنی! از دل زندگی کسالت آور با کسی که دوستش نداری بتوانی لحظات شاد و روزنه های امیدی به ادامه زندگی پیدا کنی! و بتوانی با کسانی که ازشان بدت می آید تفریح کنی و خوش بگذرانی، نکات مثبت و دوست داشتنی در شخصیتشان پیدا کنی که تو را به ادامه رابطه دلگرم کند!
و این مهارتهایی است که بعد از مهاجرت بدست آوردم: بدنبال لحظات گشتن، از لحظات لذت بردن، دنبال سوژه برای خندیدن گشتن! از دل سیاهی جواهرات درخشان استخراج کردن! خوشحالم که فرصت مهاجرت به من دست داد!
برچسب:
نویسنده: آتنا فدایی