شنیدم واعظی با تن فروشی چنین می گفت با جوش و خروشی
که ای جرثومه شر! ای که هر آن دهی پس درس گمراهی به شیطان
به صد آرایش و آذین و الوان نمایی خوی شیطانیت پنهان
لباست جلف و تور و تنگ و کوتاه جوان و پیر را سازی تو گمراه
کشی مردان به کام دام ننگین کنی هم مالشان تاراج و هم دین
کنی با ناز و اطوار و افاده ز بن بنیان پاک خانواده
چو تن را می کنی بر خلق عرضه فتد عرش خداوندی به لرزه
از آن ترسم که روزی آورد کم برای کیفرت هیزم، جهنم
برو شغلی شرافتمند بگزین سعادتمند شو در بستر دین
تنت را اینچنین ارزان تو نفروش در آبادی باغ آخرت کوش
بشو مومن به آیین صحیحی مسلمان یا یهودی یا مسیحی
به تقوا کن مزین خویشتن را فدای راه حق کن این بدن را
بپیچید آه زن در دود سیگار که دست از صحبت بیهوده بردار
کجای کسب و کارم اشتباه است کجای خدمت خلقم گناه است
که شب تا صبح بهر لقمه ای نان عرق می ریزم از جهد فراوان
لباسم بند بند و تور اگر هست جز اندام خودم صیدی نکرده است
وز آنم تنگ و کوتاه است دامن که آه کس نگیرد دامن من
لباسی از ریا بر تن ندارم به وقت کار رخت از تن در آرم
رضای خلق می جویم ز هر فرد که تا راضی نگردد می کشم درد
دهم درس فداکاری به مردان که دردش من کشم، فریادش ایشان
چه والاتر از اینکه جان و تن را کنم بهر خدا ایثار! اما
خدایم نان و پول و اعتیاد است رسول آن ساقی قرص و مواد است
چو یک شب سر کنم بی مزد و مهمان بنوشم اشک و در خون می زنم نان
چو ایزد اینچنین از من بریده است خوشا شیطان گرش بر من امید است
مگر ایمان قلبی را توانم ز شلوار کسی بیرون کشانم
برو واعظ، ز وعظ من گذر کن برای مادرت این روضه سر کن
که می خوانم از آن چشمان نافذ یکی از ما تو را زاییده واعظ
ما را در سایت پرواز ناکام تهران-یاسوج دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 99